نقطه صفر مرزی
دیروز یعنی اول اسفند 92 با بابایی و آقا جون و عمو وحید رفتیم خسروی (مرز ایران و عراق) ![]()
حدود 20 دقیقه تا قصرشیرین فاصله داره
عمه طاهره که بهش طاطا میگی چون بینیشو 3شنبه پیش عمل کرده نتونست باهامون بیاد مادر جونم مجبور بود پیشش بمونه ![]()
خیلی تو خسروی نبودیم شاید نیم ساعتی اونجا بودیم.جالب بود اونطرف خاک عراق و این طرف خاک ایران
اجازه نمیدادن جلوتر بریم کمی موندیم و برگشتیم
در راه برگشتم با یه تانک عراقی چند تا عکس انداختیم ![]()
عکسها در ادامه

تو این فصل این منطقه سبزه اما از اواسط فروردین کم کم روبه زردی میره

اینجا جز ایرانه و اونطرف خاک عراقه که اجازه عبور نمیدن

قربونت برم که اینجور دست به سینه وایسادی ![]()

بازم اعتراض که عکس ننداز ازم ![]()

اینم یه عکس دیگه از خسروی(من عاشق این نخل هام)

چندتا عکس با این تانک عراقی ازت انداختیم

اینجا با کمک عمو وحید رفتی تو تانک


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



نقطه صفر مرزی
